دیروز بهت زنگ زدم عشقم. فکر کنم فهمیدی منم اما بر خلاف همیشه جواب دادی...انگار حواست نبود عشقم. داشتی با همون لهجه باحاله که من نمیفهمیدم با دوستان میحرفیدی نمیدونی همه تنم شروع کرد به لرزیدن قلبم داشت از دهنم میزد بیرون.من که کم باهات نحرفیده بودم عشقم!!!؟؟ پس چرا اینجوری شدم؟
دلم واست تنگیده واست عشقم. 5 ماهه که نیستی امیدوارم توام مثه من راحت نباشی.....نامردیه که تو راحت زندگی کنی آخه!!!!
(چه عاشقیم من دیگه) هه!!
نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه هفتم مهر 1390 ساعت 10:54 موضوع | لینک ثابت
az donya az to az dustam az babam az raftare mardom
az hame chi jamian badam miad motenaferam kash mimordam na kash shomaha mimordin
نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت
عقلت هم که میرسد دم بر نیاور... کسانی هستند که از بیشعوریِ خود برای تو دغدغه می آورند...وکسانی بی
دلیل برای حرف زدنِ منطقیِ تو سرزنش و حتی باز خواست میشوند...
عقلت هم که میرسد چشمانت را ببند...چشمانی هستند که از باز بودنِ چشمان تو میرنجند(و چه زیباست این رنجش)...
عقلت هم که میرسد خودت نباش...خودِ تو را دستانی میسازند که از خود بودنِ خودشان پشیمانند...
عقلت که میرسد نخواه...خواسته هایِ تو از دستانی طلب میشوند که خود پر از خواسته هاییست که
بی علت سرکوب شدند...
بی عقل که باشی حرف که نزنی اطاعت را که پیشه قرار دهی تازه میشوی همان سگِ با وفایِ با شعور...
این فرهنگِ تاسف بار......ست
خود بودن تو در این وصف خود بودن شخصیت خودی است که خود تو روزی همان خودی میشوی که از خود بودنش پشیمان است...
نوشته شده توسط الهام در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ساعت 0:1 موضوع | لینک ثابت
aaaaaaaaaaaaaaaaahhhh
vpnam asl nemishe divune shodam khodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
نوشته شده توسط الهام در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ساعت 0:59 موضوع | لینک ثابت
سلام.
امیدوارم یه روز همه چیزایی که واست نوشتمو بخونی ولی دیگه وقتی که من نیستم.یه جا خوندم اونایی که رفتن یه روز برمیگردن اما درست موقعی که دیگه منتظرشون نیستیم.
اما تو برنگرد چه حالا که با تمام وجودم منتظرتم چه وقتی که ممکنه دیگه منتظرت نباشم.
خیلی پست بودی نمیدونم چرا هنوز دوست دارم؟
خیلی ازت یدم میومد اما نمیدونم حالا چی شده باز...؟
خیلی ازت متنفرم اما دوست دارم با تمام وجودم.
باور بکنی یا بکنی اصن بفهمی یا نفهمی هیچ فرقی واسم نمیکنه.
نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت
tu ruhet pa chera javab nemidi farh....?ah cheghad lus
نوشته شده توسط الهام در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ساعت 12:54 موضوع | لینک ثابت
این ترمی تموم شد تاپ شدم به سختی
نمرم عینه ترم قبل شد
ولی اون ترمای پیش انگیزه واسم معلممmr.dاما این ترم واسه مامانم خوندم.تنها چیزیکه اهمیت نداره منم این وسط.
خدا کمک کنه از تنهایی در آم![]()
نوشته شده توسط الهام در جمعه سوم تیر 1390 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت
اومدم بنویسم بی اینکه واسم مهم باشه کسی یه روز اینو میخونه یا نه!!
امروز دلم تنگه چرا ؟؟میدونم ولی چطوری خوبش کنمو نه.
میگم از وقتی دیگه نیست دلم تنگه.
الان ۲۸ روزه نه زنگی نه نوشته ای....هیچی!
امروز دوستم میگفت یه دفعه یه چیزو نباید تموم کرد.کم کم باید ناپدید شه.
فکر که کردم دیدم بیشتر از یک ساله که داره میره.
شایدم نمیخواست یهو تموم کنه!!!
کسی چه میدونه!
الان یه ساله که دلم تنگه!!!
نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت
سلام
حالم از همه دنیا بهم میخوره.
کاش من من نبودم.از خودم بدم میاد.
از همه بدم میاد.
پ.ن:کاش دیگه الان میمردم
نوشته شده توسط الهام در چهارشنبه دهم فروردین 1390 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت
سلام
خودم و کشتم تا شد ولی شد
یه ساعت فیزیک جیم زدم اونم با استوار( کاره هر کسی نیستا)![]()
ولی نخوندم فقط تو کتابخونه نشستم مثه یه بت فکریدم
بعدم اومدم خونه خوابیدم
ساعت یه ربع به چهار پا شدم رفتم سر جلسه
با یه دنیا استرس.اینا همه گذشت ولی بدترین اتفاقی که داره میفته اینجاست
که اینجور که معلومه ترم دیگه مستر دخیلی اینتر ۲ نداره![]()
آخه من چیکا کنم؟ اصن تیچرای دیگه قابل تحمل نیستن!!
دعا کنین واسم![]()
نوشته شده توسط الهام در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت
سلام
یه سلام تلخ و شیرین به سلامتی همه تیچرای ماهه کانون که همیشه شرمندشونیم
کاش میشد آقای دخیلی این ترم معلمم نبود!! اونوقت دیگه اینقدر شرمنده نمیشدم.اگه یه سوال وکب بیشتر مینوشتم جای خانومه کوهپایه زاده من تاپ بودم![]()
به مامانم که زنگ زدم وسط جلسه بود اینقد جیغ زدم که فکر کرد یکی مرده!!![]()
اینقد جیغ زدم که همه همسایه ها فکر کردن تو خونمون کتک کاریه!!!
به فاطمه زنگ زدم باورش نمیشد.خدایا چیه این غرور که به ما میدی آخه؟
اگه این (منه) لعنتی نبود و نمیگفتم دیگه این ترم حتما من تاپ میشم شاید تاپ میشدم.
خدایا کمک کن این ترمی خوب باشه.خدایا جونه این بنده کوچیک هوامو داشته باش![]()
نوشته شده توسط الهام در سه شنبه شانزدهم آذر 1389 ساعت 19:59 موضوع | لینک ثابت
aha behtare yekam engelisi benevisam ta vaghti in posto didi hoselat nazare ta tahesh bekhuni albate age kasi postaye weblogamo nemidid ghashangtar bud!!!kholase 3shanbe final darim o man hanuz shoru nakardam dar surati ke baziya tamum kardan omidvaram ke khoda komakam kone top sham omidvaram (khodaya komak)ama khoda vakil emruz dakhili halo hosele nadasht hamaro kard tu divar!mohem nis vali kolan tahe delam khali shod. khodaya kheyli duset daram dusam dashte bash
نوشته شده توسط الهام در سه شنبه نهم آذر 1389 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت
از وقتی نتی شدم و فهمیدم مجازی چیه با اون بودم.دوتامون تازه کار بودیم.دوتامون هیچی از نت و دردسراش نمیدونستیم.روزا و ماهها اومدنو رفتن ما حرفه ای شدیم.کلی دوست نتی داشتیم.ولی هنوز بهترین دوستای هم بودیم.اون منو دوست داشت منم اونو.دو سال و نیمی که با اون بودم بهترین دوران زندگیم بود.
حس میکردم عادی نیس.اولین کسی بود که باهش دوست شدم.اولین کسی بود که تونستم به عنوان یه دوست بهش اعتماد کنم.خدایا پس چرا یهو ازم گرفتیش؟
حالا اون از من زده جلو.دوستایی داره که یکیشون قده ده تا من میرزن.نمیدونم.حس میکنم شاید دیگه ازم خسته شده باشه.
۲۷ این ماه که بیاد میشه دو ماه که هیچ خبری نیس ازش.خدایا دیگه بهم برش نگردون.
به امید خودت
نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت
سلام گلم.
میخوام بهت زنگ بزنم مهلا جونم ولی روم نمیشه.دیشب یه نامه نوشتم واست.میخوام هر جور هست تو این نامه رو بخونی.
خلاصه میخوام بگم که خیلی دلم تنگ شده واست.

نوشته شده توسط الهام در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت
خدایا ممنونم.دوست دارم خدا.دوسم داشته باش![]()
بالاخره(؟؟؟)تاپ شدم
آسون نبود ولی شدنی بود![]()
نمیدونم چی شد و از کجا در اومد که بهار
خانوم یه سوال بیشتر از من غلط داشت و در نتیجه من تاپ شدم
.سه ترم بود منتظر همچین اتفاقی بودم.دلم تنگ شده بود واسه تاپ شدن!!!!
خلاصه همین دیگه.من نمیدونم این تیزهوشانیا چی فکر میکنن که احساس میکنن از همه بهترن؟
کی گفته تیز هوشانیا درس خونن؟
من که هیچ کدومشونو قبول ندارم!!!!هیچی حالیشون نیس.
به من ربطی نداره ولی نود درصد فرزانگان دوپینگی قبول میشن.فقط اسمشون تیز هوشانه!!!!
همین دیگه.خدا ممنون
نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
دلم واسه دفتر خاطراتم تنگیده!!!!!
نوشته شده توسط الهام در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 ساعت 15:4 موضوع | لینک ثابت
خب خدایا ممنونم ازت
.جناب آقای دخیلی خیلی ماهین!!!!![]()
خب ۹۹ داد بهم.
مونده فاینال
!!!آخه به بهار
م ۹۹ داده!!!
واسه همین هیچی معلوم نیس.خدایا کمکم کن.کمک دوستمم بکن.اونم واسه من دعا میکنه!!!!
میدونم!!!
اوه به من چه اصن.خدایا مارو تاپ کن تورو خدا......
همه امیدم به فقط به توئه.![]()
نوشته شده توسط الهام در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ساعت 18:7 موضوع | لینک ثابت
خدایا امروز جلسه آخره.همه چی به امروز بسته است.اگه بالای ۹۵ بهم بده قسم میخورم که تمام تلاشمو واسه فاینال میکنم.اما اگه کمتر بده.اصلا خدا نکنه کمتر بده.....![]()
خدایا میدونی که من تمام تلاشمو کردم.مهمه واسم که تاپ شم.خدایا من تمام سعیمو میکنم بدون فکر کردن به اون آدمای....![]()
خدا جون تورو خدا کمکم کن.نمیخوام رو بهار
رو کم کنم.بخدا قصدم این نیس.
فقط میخوام من تاپ شم اگه تو بخوای میشه![]()
پس جون این بنده ی کوچولو نذار این دفعه نا امید شم.
فقط به امید خودت ......![]()
نوشته شده توسط الهام در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ساعت 8:8 موضوع | لینک ثابت
فکر کنم کم نیستن آدمایی که نمیخوان باور کنن چی داره دورو برشون میگذره.
امشب چیزایی پیدا کردم که اگه هر دختر دیگه ای پیدا میکرد همین حال منو داشت.
واسه خودم متاسفم که نزدیک به دو ساله خودمو الاف یه ادم دروغ گوی احمق .....کرده بودم.
متاسفم
نوشته شده توسط الهام در جمعه دوازدهم شهریور 1389 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت
دنیا خیلی پسته!!!
چه جمله ی جالبی واسه بعضیا چه معنیای قشنگی میتونه داشته باشه!!
نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 ساعت 12:48 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نوشته های پیشین
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
طراح قالب
POWERED BY